على رفيعى

64

تاريخ زندگانى امام حسين (ع) (فارسى)

عبيداللّه و خاندانش نفرين فرستاد و گفت : « مردم ! من فرستادهءحسينم و در منزل « حاجِر » از او جدا شدم ، به اوبپيونديد و ندايش را لَبَّيْك گوييد . » « عبيداللّه » كه سخت به خشم آمده بود ، بىدرنگ دستور قتل « قيس » را صادر كرد . او را از بالاى قصر به زير انداختند و شهيدش كردند . « 1 » زَرُود « 2 » امام حسين ( ع ) در طول مسيرخود به كوفه سعى مىكرد به طور مرتّب در جريان اخبار اين شهر قرار گيرد ؛ از اين رو ، از هركس كه از آن سوى مىآمد اوضاع و اخبار « كوفه » را مىپرسيد . پاسخى كه از همه مىشنيد اين بودكه نمىدانيم چه خبر است ، جز آنكه همهء راهها را بسته‌اند و نمىگذارند مابه جايى برويم و از محلّ خود خارج شويم . امام ( ع ) اطّلاعات را مىگرفت و پيش مىرفت . « 3 » در « زَرُود » مردى را ديد كه از « كوفه » مىآمد . ايستاد تا اوضاع اين شهر را از او بپرسد . مرد تا چشمش به امام ( ع ) افتاد راه خود را كج كرد . امام ( ع ) نيز از وى صرف نظر نمود ؛ ولى دو نفر از « بنىاسد » كه پس از انجام مناسك حج سعى در پيوستن به آن حضرت داشتند با مرد كوفى ديدار كردند و از اوضاع كوفه پرسيدند . گفت : از كوفه خارج نشدم مگر آنكه شاهد قتل « مسلم » و « هانى » بودم و ديدم پيكرشان را در خيابانهاى شهر بر زمين مىكشيدند . مردان اسَدى خبر مزبور را شبانگاه ، هنگام فرود كاروان درمنزل « ثَعْلَبِيَّه » « 4 » به امام ( ع ) دادند . حسين‌بن‌على ( ع ) سخت ناراحت شد و چندبار آيهء « انَّالِلَّهِ و انَّا الَيْهِ راجِعُون » « 5 » رابر زبان جارى كرد و فرمود : « خداوند « مسلم » و « هانى » را رحمت كند . » « 6 »

--> ( 1 ) - ر . ك . الارشاد ، ص 220 ، مقتل الحسين ، ابى مخنف ، ص 71 - 72 و اللّهوف ، ص 32 - 33 . ( 2 ) - منطقه‌اى ريگزار بين ثعلبيّه و خزيمِيَّة در مسير حجاج از كوفه به مكه « معجم البلدان ، ج 3 ، ص 139 . » ( 3 ) - الارشاد ، مفيد ، ص 221 . ( 4 ) - محلّى بين « شُقُوقْ » و « خُزَيْمِيَّه » « معجم البلدان ، ج 2 ، ص 78 . » ( 5 ) - بقره ، آيه 156 . ( 6 ) - الارشاد ، ص 222 .